بسم رب الشهدأ و الصدقین
«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفأ کانهم بنیان مرصوص»
خداوند آن مؤمنان را که در صف جهاد کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست می دارد. «قرآن مجید»
جهادگر «شهید غلامحسین ناظری» در سال 1340 در روستای خانیک از توابع شهرستان فردوس در خانواده ای زحمت
کش و کشاورز و متدین و دوستدار اهل بیت(ع) چشم به جهان گشود.
گفتنی است: این شهید گرانقدر برای سومین بار در مورخه 13/4/67 مشتاقانه به فرمان امام خود لبیک گفت و عازم مناطق جنگی کشورمان شد و پس از چند روز ایثار و از خود گذشتگی بر اثر بمباران های شیمیایی و اقدامات ناجوانمردانه رژیم بعثی و منافقین کوردل در مورخه 31/4/67 روح ملکوتیش را که در قفس کالبدش محبوس بود آزاد گردید و پر کشید و به سوی معبودش شتافت.
وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان حافظ روستای خانیک به اتمام رسانید و سپس به علت عدم وجود مدرسه راهنمایی در روستای خانیک جهت ادامه تحصیل به شهرستان فردوس عزیمت نمود و در مدرسه راهنمایی سید جماالدین اسد آبادی مشغول به تحصیل شد و به علت علاقه ای که به امور فنی داشت تحصیلات دوره راهنمایی را ناتمام گذاشت و برای نیل به هدف مذکور در یکی از تعمیرگاه های اتومبیل در شهر فردوس مشغول به کار شد.
پاسدار شهید محمدابراهیم نظری در 19مهرماه1339 در روستای خانیک شهرستان فردوس متولد شد.دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان حافظ خانیک به اتمام رساند.و جهت ادامه تحصیل عازم شهر فردوس شد. دوره راهنمایی ومتوسطه را پشت سر گذاشت و در سال چهارم دبیرستان با این که هنوز تحصیلات دیپلم را به پایان نرسانده بود با عشق و علاقه ای که به سپاه پاسداران داشت در مهرماه 1360 به عضویت رسمی سپاه درآمد. چند ماهی از خدمت او در سپاه نگذشته بود که در تیرماه 1362 راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. و مدت هشت ماه را در جبهه های ایلام و کردستان گذراند و در عملیات مالفجر 3 در ایلام و والفجر 4 در کردستان شرکت نمود. سپس به فردوس برگشت و در سپاه بشرویه مشغول به خدمت شد. اواخر فروردین 1363ازدواج نمود و آبان ماه همان سال دوباره راهی جبهه شد. در عملیات بدر شرکت نمود و از ناحیه ی صورت و پا مجروح گردید. پس از مداوا باز راهی جبهه شد و در واحد ادوات لشکر 5 نصر در قسمت دیده بانی ادامه خدمت نمود. به گفته یکی از همرزمانش وی از رفتن به مرخصیقبل از عملیات امتناع می کند و می گوید می خواهم در عملیات شرکت کنم. در حالی که حدود سه ماه بود که به مرخصی نیامده بود. شب عملیات قبل از رفتن به خط مقدم با توجه به خوابی که دیده بود وسایلش را تحویل تعاون سپاه می دهد. چون می دانست این دفعه برنمی گردد.









